چه  بهانه و یا دست آویزی در مورد کار کرد قدم پنج دارم ؟

بدین بهانه پا در قدم پنج می گذارم که اول از همه و در واقع راهنمایم یا شخص دیگری که می خواهم قدم پنج را با او کار کنم مورد قضاوت قرار میدهم و همیشه با دید شک

ادامه نوشته

زندگى در غنى‌ترين فرم آن

 ما در دوران مصرف، پيش خود فكر مى‌كرديم كه خيلى لذت مى‌بريم و هر كس كه چيزى مصرف نكند، نصف عمرش بر باد رفته است.

روحانيت به ما امكان مى‌دهد كه زندگى را در غنى‌ترين فرم آن تجربه كنيم و به خاطر آن چه كه هستيم وكارهايى كه در زندگى كرده‌ايم، سپاس گزار باشيم. از همان اوائل بهبودى، ما متوجه شديم كه خوشحالى ربطى به ماديات ندارد و از درون خود ما سرچشمه مى‌گيرد. ما وقتى خودمشغولی را به كنار مى‌گذاريم، تازه مى‌فهميم كه شادى، خوشى و آزادى چه معنايى دارد. ما وقتى صادقانه و از ته‌دل مشاركت مى‌كنيم، خوشحالى غيرقابل وصفى در خود احساس كرده و ديگر لزومى نمى‌بينيم كه براى پذيرفته شدن، دروغ بگوييم.

برنامه بهبودى معتادان‌گمنام، فقط يك زندگى بدون موادمخدر نيست و مفهوم عميق‌ترى دارد. اين طريقه زندگى، نه تنها بهتر از آن جهنمى است كه ما در آن زندگى مى‌كرديم، بلكه از هرگونه زندگى كه در هر وقت ديگر نيز كرده‌ايم، بهتر است.

ما راه نجاتى پيدا كرده‌ايم كه مى‌بينيم براى ديگران هم كار مى‌كند و همه روزه الهامات تازه‌ترى نيز به ما خواهد شد.

پیامک های بهبودی از دوستان بهبودی

     مهربانان و دوستان بهبودیم: از پیامهای امیدبخشتان سپاسگزارم . از تاخیری که داشتم پوزش می خواهم. این شما بودید که باعث دلگرمیم به ادامه کار شدید . گر چه اکثر شما ها را ندیده ام و از نزدیک زیارت نکرده ام مثل این است که سالهاست که می شناسمتان و باشما زندگی کرده ام. منتظر راهنماهیها و انتقادات سازنده تان  در امرهرچه بهتر وسالمتر پیام رسانی هستم .امیدوارم روزی برسد که هیچ عزیزی از درد اعتیاد نمیرد . به امید آن روز...    ارادتمند شما : حمید الف

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت وبه...

ادامه نوشته

چرا باید در این جا باشیم؟

 اگر نگاهی به فصل اول کتاب پایه داشته باشیم در مورد شخصیت معتاد مثال های زیادی را زده اند ونکته قابل توجه به بیماری اعتیاد هم هست چرا که این بیماری را قبل از اولین بار مصرف داشته ایم واز قابلیت های عالی تر فکری و احساسی به خوبی استفاده نمی کردیم.

 در فصل دوم با ابزار برنامه آشنا می شویم و راه تمایل بدون مصرف مواد مخدر را پیدا کرده و شروع به پذیرفتن آنها در زندگی می کنیم چرا که با همان اتحاد هم سانی و امیدواری تداوم بهبودی را قبول می کنیم وفصل سوم نقطه متوقف کردن بیماری اعتیاد است زندگی به روال برنامه شخصیت سازی خود و اعتماد به نفس داشتن و چرا باید در این جا باشیم؟
ما می دانیم که برنامه na کار می کند این برنامه مارا قانع کرد که به جای سعی در تغییر دادن مردم و شرایط محیط باید خودمان را تغییر دهیم. 

اینجا هستیم  تا از تجربیات جدید برای زندگی جدید درس بگیریم با سنت ها و مفا هیم گروهی آشنا شده ودر گروه و اجتماع خود بکار گیریم تا به یک عضو سازنده اجتماع خود تبدیل شویم.
شدم معتاد وبا اقرار خود آغاز کردم = امیدی را برای ذهن خود هم باز کردم 
هنوز هم من معتاد هستم = ولی طالب درس چند استاد هستم 

با آمدن وعضو شدن در انجمن معتادان گمنام و تمایل داشتن متوجه بیماری اعتیاد می شویم و این بیماری با ما هست وبا حضور در برنامه می توانیم این بیماری رادر نقطه ای از فعالیت باز داشت و به دنبال بهبودی رفت.

قبل از پیوستن به انجمن (na) معتادان گمنام، ما یا خیلی خوش ویا شدیدا" افسرده بودیم . احساسات منفی که از خودمان داشتیم با نکته های مثبت عوض شده ( عاجز بودن در مقابل بیماری اعتیاد . زندگی  قابل اداره . به فکر دیگران بودن . خویشتن داری و پذیرش. بیرون آمدن از مثلث خود مشغولی . کارکرد قدم ها وغیره).......... وحال اینجا هستیم تا هنوز هم برای شناخت بیماری خود راهی را با کمک و مشورت دوستان همدرد پیدا کنیم و از این موهبت بزرگ نیروی برتر در زندگییمان به خوبی استفاده کنیم و لذت و آرامش داشته باشیم .

درروند بهبودی بیماریم  دانسته ام که ...

۱.اگر متقاعد نشوم که در مقابل مواد ناتوانم , مواد مرا متقاعد خواهد کرد.

2. تنها راه دیگری که به جز بهبودی برای من وجود دارد زندان , تیمارستان , آوارگی و یا مرگ است.

3. واکنش من به مواد مخدر , عامل (( اعتیاد))من است نه مقدار مصرف من .

 4. قابلیت های عالی تر فکری و احساسی من مانند وجدان و قدرت دوست داشتن شدیدا تحت تاثیر مواد مخدر قرار گرفته بود , علم زندگی به حدود حیوانی تنزل کرده بود.

 5. بدن من به مواد مخدر آلرژی دارد و دانسته ام بازگشت به عامل آلرژی دیوانگیست.

 6.  متوجه شده بودم که اعتیادم یک خودکشی تدریجی است.اما اعتیاد این دشمن زیرک زندگی قدرت انجام هر گونه اقدامی را از  من سلب کرده بود.

 7. مصرف یک بار زیاد و هزاران باربرای من کافی نیست!

 8. الکل یک ماده مخدر است و من مبتلا به بیماری اعتیاد , باید از هر گونه ماده مخدری پرهیز کنم تا بهبود یابم.

9. من دریافته ام که نمیتوانم مواد مخدر مصرف کنم و زنده بمانم.

 10. عدم توانایی من در کنترل و مصرف مواد مخدر , یکی از علائم بیماری اعتیادمن است.

سبز باشید...