اگر انساني گم شود،پيدا مي شود،واي بر انساني كه خود را گم كند.
آفريدگارا: علمي عطا فرما تا بتوانم كلمات را مطابق اراده ي تو بنو يسم و فهم درك حقايق بر من ارزاني دار و مرا در خدمت آئين خود استوار ساز و سند بندگي مرا صادر كن تا اين كلمات در حقيقت از آن تو باشد نه از آن من تا هيچ گناهكاري (معتادي)در هيچ جاي دنيا از درد اعتياد قبل از توبه(ترك وبهبودي) نميرد.
كسي كه در جامعه ولي دور از اجتماع و مردم زندگي مي كند خيلي وقت ها مي تواند آزار دهنده باشد ولي من بايد در تمام حوزه هاي زندگي جديدم كه۴۱ سال از زمان تولدم ناآشنا بوده ام تلاش كنم .گفتنش آسان است ولي درك كردنش خيلي سخت و حتي محال به نظر مي رسد مانند اين كه در يك جسم دو شخصيت زندگي كند. در اين مدت تولد دوباره ام كه با زندگي قبليم زمين تا آسمان فرق مي كند ولي براي من خاص و باارزش است .من مي دانم دوستاني دارم كه هنوز ملاقاتشان نكرده ام ولي دانستن اين نكته كه آنها وجود دارند به من اميدادامه دادن به اين زندگي مجدد مي دهد ، هر چند كه با آنها هم زبان نباشم ولي يقين دارم با آنها هم دل و آشنا مي باشم .
زماني كه به خود فكر مي كنم خيلي رنجور از اشتباهات گذشته در خلوت خود در انتظار صداي آشنايي مي گردم و زماني كه تنهايي تركم مي كند در انتظار فرصتي ديگر هستم كه تنهايي بسراغم آيد ،چون در تنهايي مي توانم غرور و تكبر و احساسات وافكاري را كه دوست ندارم را كنار گذارم و با كسي كه در دوران ۴۱ سال زندگيم او را كنار گذاشته بودم(خدا) راز ونياز كنم .
درد ما درد بي خدايي بود، در دوران مصرفم مجبور بودم براي ادامه زندگيم به هر كاري دست بزنم،مردم را آلت دست خود قرار مي دادم و سعي مي كردم همه چيز را در اطراف خود كنترل كنم ،دروغ مي گفتم،دزدي و خيانت مي كردم، من بايد مواد مصرفي خود رابه هر قيمتي تهيه مي كردم و ترس و شكست به مرور زندگيم را تسخير كرد.
يكي از جنبه هاي بيماري من ناتواني در رويارويي با زندگي آن طور كه هست، بود.
من براي تحمل اين زندگي ظاهراَ خصم آلود مواد مختلفي را آزمايش مي كردم،من در روياي پيدا كردن فرمول معجزه آسايي بودم كه بتواند مشكل اصلي مرا كه در واقع خودم بودم را حل كند. موهبت هاي الهي از خاطرم رخت بسته بود،اخلاق و عادت عجيبي پيدا كرده بودم و فراموش كرده بودم من انسان هستم .حيران بودم به نظرم مي رسيد كه در وجود من بجاي يك نفر حداقل دو نفر يا بيشتر(غرور،تكبر،خود خواهي و..) زندگي ميكند و تنها راهي كه برايم به جز راه كمال(بهبودي) وجود داشت زندان، تيمارستان،آواره گي و يا مرگ بود.متاسفانه بيماريمان ما را وادار مي كرد كه اعتياد خود را انكار كنيم .
اگر شما يك معتاد هستيدو يا در فاميل خود معتادي داريد از طريق اين وبلاگ راه تازه اي را براي زندگي خودو يا آشناي معتادتان پيدا كنيد.
من در طول پاكي خود كه اعتقادخاصي به نيروي برترم دارم به فردي سپاسگزار تبديل شده ام و حال دريافت يك نظر و يا يك تماس تلفني از دوستان دورافتاده ام (همدردانم) كه از اميد و عشق بگويند روزمراكامل مي كند. با خدا همه چيز شدني است... 09133489006 امروز را درياب ......كه اين زندگي ست و جوهر حيات .
در طول مدت كوتاه آن . تمامي واقعيت هاي زندگي ما گنجانده شده ....
موهبت رشد ....شكوه جنبش ....و جلوه زيبايي ...
آري ....ديروز جز خاطره اي بيش نيست ....و فردا يك روياست .....
اگر امروز را خوب زندگي كني ...تمام ديروزهايت به خاطره اي خوش ....
و تمام فرداهايت به روياهاي اميد تبديل خواهد شد .
بنابراين ...امروز را درياب .....خوب درياب .......امروز سر آغاز طلوع است .
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
"پیش از آنکه پرده فرو می افتد "
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم.
بر آنم که عشق بورزم.
بر آنم که باشم.
در این جهان ظلمانی
" در این روزگار سرشار ار فجایع"
در این دنیای پر از کینه.
نزد کسانی که نیازمند منند.
کسانی که نیازمند ایشانم.
کسانی که ستایش انگیزند.
تا در یابم
"شگفتی کنم "
باز شناسم " کم"
که می توانم باشم "
که می خواهم باشم.
تا روزها بی ثمر نماند.
ساعتها جان یابد.
لحظه ها گران بار شود "
هنگامی که می خندم
هنگاهی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم.
در سفرم به سوی خود
به سوی خدا
که راهیست نا شناخته
"پر خار نا هموار
راهی که باری در آن گام می گذارم
که قدم نهادم و سر بازگشت ندارم
بی آنکه دیده باشم شکوفایی گلها را " بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را "
بی آنکه به شگفت درآیم از زیبایی حیات...
اکنون مرگ می تواند فراز آید"اکنون می توانم به راه افتم " اکنون می توانم بگویم که زندگی کرده ام........(احمدشاملو)