X
تبلیغات
جيرفت بهبودي
جيرفت بهبودي
راه جدیدی برای زندگی

  خدمتی را که شروع کرده ام بر اساس ارزش درماني كمك يك معتاد به معتاد ديگر است . و آن را تقديم نيروي برتر ، عاشق و مهربانم  مي نمايم .  باشد كه بر اراده اش گردن نهم .

  ... می شود قطع مصرف کرد،میل به مصرف را از دست داد ویک راه جدیدی برای زندگی پیداکرد. وعده NA رهایی از اعتیاد فعال و احساس آزادی است. NA ساده و قابل استفاده برای هر معتاد با هر مشخصه ای می باشد. روح همدردی و ملاطفت در تمام اصول ساده ما هویداست. ما بقای خود را در گرو کمک به همدردانمان یافتیم. آغوش ما برای دوستانمان باز است و پیشنهاد می کنیم این فرصت را از دست ندهید.

                                              ***

من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو،
هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد،
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند ،
شرط وارد گشتن شستوشوی دلهاست،
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست،
بر درش برگ گلی می کوبم،
روی آن با قلم سبز بهار،
می نویسم ای یار خانۀ ما اینجاست،
تا که سهراب نپرسد دیگر ، خانۀ دوست کجاست.!!!   
(فریدون مشیری)

حس خوبي است ! ديدن و بودن تمام آنهايي كه دوستشان داري .

آنان كه از آغاز گرماي نفسهایشان تلخي هايت را زدود

و بارها چيدن خوشه ي بشارت را با سر انگشتان مهربانشان نظاره كردي ...

چه نعمتي است اينجا قدم زدن و سر مستانه از درد خويشتن رهايي يافتن

و اندكي آسوده گشتن . اينجا مي شود غبار را زدود .

خاك عكسهاي كهنه را تكاند . انار هاي سرخ را دانه كرد و گلپر پاشيد .

پرده ي خاطرات را تكاني داد و از پيله ي تنهايي بيرون خزيد .

مي شود نگاه كرد و به شمار انگشتان دست نفس كشيد

بي درد ، بي بغض ، بي شك ....

اينجا مي شود خانه كرد . آذين بست و خوش پوشيد .

سيب سرخ آورد و كمي اشتياق !

مي شود گوش داد و صداي گام هاي مسافر را شنيد .

در بگشا !

اينجا مي شود ميزبان شد عابران پر اميد را ....

بیایید دست در دست هم با عمل به آنچه در انجمن آموخته ایم و با در اختیار قرار دادن تجربیاتمان و وقتمان (همانگونه که دیگران در حق ما انجام دادند) همدردان دیگرمان را در قدم گذاشتن در مسیر بهبودی یاری و حمایت کنیم . از دو ستان عضو انجمن مي‌خواهم كه تجربيات خود را  درقسمت نظرات بنويسند تا به تا‌زه‌واردان كمك شود.

** تمامی مطالب فقط این صفحه نیست برای آگاهی بیشتر به آرشیو مطالب مراجعه کنید **

 شکلک های محدثه

سه شنبه سوم آبان 1390 | | ياربهبودی |

 

در سال جدید شعری از سام شومیکر، یکی از بنیانگذاران انجمن های گمنام ۱۲ قدمی ارائه شده است. در این شعر وی معنای اصلی و درونمايه روحانی راهنمایی یک معتاد در عذاب را در کمال شایستگی بازگو کرده است. 

 

 


ادامه مطلب
چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | | ياربهبودی |


«ماهیت باور ما روش دعاها و مراقبههای ما را مشخص میکند.»
کتاب پایه

باورهای امروز من از نیروی برتر تماما بروی کارکرد من از سه قدم اول بستگی دارد . یعنی می توان آن را اینگونه نوشت :
۱)- در قدم اول من فهمیدم که در مقابل بیماری عاجز هستم که دارای چند بعد می باشد و بزرگترین و بدترین شاخه آن برای من مصرف مواد مخدر و الکل بود و الباقی شاخ و برگ بیماری خود را در زیر چتر پهناور مصرف مواد/الکل پنهان کرده بود ” قدم اول : ما فهمیدم که در مقابل بیماری اعتیاد عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود ”
۲)_ فهمیدم که من به تنهایی نمیتوانستم از زیر این چتر بزرگ بیماری خارج شوم و اگر هم گاهی گریز به خارج از آن می شدم باز مجدد عاجز و ناتوان مجبور به برگشتن زیر چتر آن بودم زیرا آن تنها راهی بود که من می شناختم و آن تنها روشی بود که برای محافظت از خودم بکار می بردم و در این نقطه مجبور شدم دست نیاز خود را به سمت کسانی که مسیر پاکی و بهبودی را قبلا در انجمن طی کرده بودند دراز نمایم و از آنها راهنمایی بخواهم حتی برای امروز تا بتوانم اول از تنه آن درخت پائین بیایم و چشم اندازی که آن درخت از روی تنه و شاخ و برگ خود برای من درست کرد بود را تغییر بدهم وپشت سر کسانی که از این درخت پائین آمده بودند بایستم و قبول کنم که نیرو و توان من به تنهایی برای بیرون آمدن از زندگی بیمارگونه ای که در زیر سایه این درخت برای من ایجاد شده بود و متعاقب آن دیدگاه من مطابق تنه و شاخ و برگ آن مزین شده بود را با استفاده از راهکارهایی که دیگرانی که تا کنون پاک مانده اند انجام بدهم و آن دیدگاه قدیمی و چشم انداز کذائی را به دور بیاندازم … “قدم دوم : ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.

۳)- و از تمام اینها زیباتر و سخت تر این بود که فهمیدم به کسی که نه او را می بینم و نه درک درستی از او دارم و نه می دانم که چه کی کند و نه با او تا این موقع برخورد داشتم و نه … و نه … و نه … بسپارم و به یاد نمی آروم که این همه من فهمیده باشم که نمی فهمم و درک درستی از نادانی خود را در حقیقت در این قدم درک کردم . در قدمی که می خواست بر حسب آگاهی و ایمان خودمان ، آنچه که تا امروز بر مبنای آن زنده مانده ایم زندگی کنیم و ایمان داشته باشیم که “جهان گرد است و در نقطه ای که به نظر می رسد به پایان رسیده است ، شاید شروع کار باشد” ، زیرا نیرویی هست که تا کنون با نظم خود توانسته است به اینجا برساندش …، منی که فکر می کردم مطابق نص صریح فصل چهارم کتاب الکلی های گمنام جزو منکرین وجود خدا و بی اعتقادان هستم و قبول این نکته نیز برای من صادق نبود ، چون در حقیقت من غوره نشده مویز گردیده بودم و این خود باعث سردرگمی و بهم ریختگی در من گردیده بود .

تلاش من برای پاک ماندن ، کم کم . کم کم دریچه حقیقت را بروی من باز کرد که من اگر از کلمه خداوند ، قادر متعال و یا هر چیز دیگری متنفر هستم می توانم برای نزدیک شدن به او هر اسمی که می خواهم انتخاب کنم و هر انتظاری که از او دارم را منطقی و راحت بتوانم ببینم تا او را بهتر و بهتر و راحت تر و راحت تر شناسایی کنم و با او کنار بیایم .
بهر حال درک من به نقطه ای رسانید که فهمانید فقط داشتن انتظار از او کافی نیست و باید راهی برای صحبت کردن به روش خود او پیدا کنم و زبانی را با او باز کنم که او نیز متعاقب آن بتواند همانگونه به من جواب بدهد . منظور من لهجه نبود ، منظور من دیالوگی بود که بتواند بین دو طرف قضیه را به هم وصل کند و این راهی نبود بجز دعا کردن و یافتن راهکار ساده و شخصی …شاید هم بتوان گفت کاملا شخصی که فقط من و نیروی برترم بتوانم با آن ارتباط بر قرار کنم.
آیا خواهان آسایش فکر خود هستم و یا خواهان فکری خردمندانه ؟
آیا خواهان زندگی شاد و روزانه هستم ، یا خواهان زندگی کامل با دنیایی از مادیات …
امروز حق انتخاب ما در این قسمت خلاصه شده است …
“قدم سوم : ما تصمیم گرفتیم اراده و زندگیمان را به مراقبت خداوند بدانگونه که او را شناختیم بسپاریم”
برقص تا زیبا شوی ، بخند تا آرامش یابی و بسپار و اعتماد کن تا موفق شوی …
“ای دوست خود را به خدایی که باور داری بسپار …”

مراقبه:
روز:تا زمانی که به رقص در نیایی و آواز نخوانی، تا زمانیکه زندگی را جشن نگیری، آماده پذیرش خدا نخواهی بود. خدا جشن شادی است. خدا رقص و پایکوبی و آواز و ترانه است. خدا بر کسانی که غمگین و جدی هستند ظاهر نمی شود. خدا نمی تواند بر انسانهای بدبخت ظاهر شود.

بدبختی انسانها را تنگ و فشرده می سازد و شادمانی گسترده و باز. شادمانی انسانها را وسیع و جادار می سازد- و خدا به تمام این فضا نیاز دارد. فقط آنگاه همه آسمان می تواند وارد تو شود. تو باید به پهناوری آسمان شوی و این، فقط در اوج شادمانی امکانپذیر است.

شب:

تو هیچ عیب و ایرادی نداری مگر باور کردن مهملات و گوش نسپردن به قلب خودت و گوش سپردن به انسانهایی که هیچ نمی دانند. تمام این دانش عاریتی را دور بینداز. تمام این داستانهای در مورد گناه اولیه و گناه کار بودن را فراموش کن. همه پاره ای از وجود خداوند هستند. بلی، ‌تعدادی از این انسانهای الهی در خوابی عمیق به سر می برند- این گزینش خود آنان است. حتی خواب بودن تو نیز هیچ عیب و ایرادی ندارد. فقط گرفتار کابوس می شوی. اما نباید زیاد نگران باشی، زیرا این کابوس خیالی است. تو دیر یا زود از خواب بیدار خواهی شد. و اگر تو از خواب لذت می بری، لذت ببر. وظیفه هیچکس نیست تو را بیدار کند. من دوست دارم تو بیدار شوی اما اگر تصمیم گرفته ای بیدار نشوی، هیچکس تو را محکوم نخواهد کرد.

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | | ياربهبودی |

زمانی که دیگر صادقانه احساسات واقعی خود را با دیگران در میان نمی گذاریم و آنها را از دیگران پنهان می کنید. زمانی که بدتر شدن وضعیت روحی و روانی خود را نادیده می گیرید و وانمود می کنید همه چیز در زندگی و برنامه بهبودیمان خوب است؛ در حالی که واقعیت چیز دیگری است.
نمونه های این گونه انکارها عبارتند از:

دروغ گفتن در باره احساسات واقعی خودمان.
وانمود کردن اینکه در زندگی و برنامه بهبودیمان هیچ اشکالی وجود ندارد.
کمک نخواستن از دیگران.
مشارکت نکردن صادقانه در جلسات .
و نگفتن حقیقت درباره اوضاع و احوالمان به راهنماي خود.
دو روئی- صرف کردن وقت مان برای راضی نگه داشتن دیگران به جای صادق بودن با احساسات خودمان.
یادآوری خاطرات خوش مصرف مواد مخدر و انکار بلاهائی که مصرف مواد به سرمان آورده است.
انکار کردن میزان اعتیادمان و اینکه بیماری اعتياد در زندگی چقدر به ما آسیب رسانده است.
صادقانه بگم .چند وقتی اینگونه شده ام......شما چطور...!!!!  
دوست دارم درسال جدید احساستو بدونم.نظر بدین.
دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | | ياربهبودی |

هر انسانی یه لحظه آرامش داره که باید اون لحظه رو کشف کنه. من هم لحظه آرامشم رو کشف کردم. لحظه آرامش لحظه ای نیست که انسان هیچ دردی نداشته باشه. لحظه آرامش لحظه ای است که بتونیم همه عزیزانی رو که دوست شون داریم در کنار همدیگه داشته باشیم و آرامش و خنده هاشون رو ببینیم. این لحظه آرامش منه. لحظه آرامش شما چیه؟نظر بدین...

شنبه بیست و هشتم دی 1392 | | ياربهبودی |
واكنش نشان دادن در مقابل افرادي كه شما را خوار كرده و ارزش هـايتـان را زير سؤال مي برند، قدري دشوار و دردناك است. گاهي اوقات زخم هايي كه ...
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | | ياربهبودی |

 امروزم رو در بهبودی گذروندم خدارو شکر وبالاخره به سبک زندگی روزانه که موردنیازم بود خیلی نزدیک شدم.  تابه حال به اندازه موهای سرم برنامه ریزی کردم اما هیچ وقت هیچ کدوم رو نتونستم کامل وثابت دنبال کنم واین اولین باریه که به لطف آزمون و خطا و مشورت وتراز گرفتن از خودم به برنامه ای قابل اجرا رسیدم و...


ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | | ياربهبودی |

احساس رضایت نمی کنیم و به دنبال آرامشی می گردیم که تصور می کنیم دستمان هم به دامانش نمی رسد. لنگ لنگان این مسیر پر پیچ و خم زندگی را طی می کنیم و به دنبال گمشده ی خود به هر دری می زنیم و از هر کسی سراغ می گیریم .  و بالاخره وقتی به گمشده ی خودمان نمی رسیم دوباره احساس اضطراب، تنهایی و افسردگی به سراغمان می آید.و...


ادامه مطلب
سه شنبه هفدهم دی 1392 | | ياربهبودی |
تا حالا دقت كرديد به زندگي چقدر جدي و يكطرفه نگاه مي كنيم ؟! چقدر مطمئنيم كه اونچه كه فكر مي كنيم و مي بينيم صد درصد درسته ؟ چقدر جدي براي افكارمون مي جنگيم (افكاري كه بعدا مي فهميم گاهي غلط هستن ) ... گاهي چيزي رو صددرصد درست مي دونستيم و بعد از ماهها جنگيدن بهمون ثابت شد كه درست نبوده !!! ولي "صددرصد" "اطمينان" داشتن ؟؟؟؟ چرا يك درصد احتمال غلط بودنش رو نداديم ؟

با اين نوع نگاه به دنيا (نگاه عقل كل بودن و اطمينان بيجا به افكار و نگاهمون ) چقدر فرصت رشد و تغيير و بدست آوردن موقعيت ها و امكانات جديد رو از خودمون  گرفتيم ؟!

روشن بيني يعني مقابله با اين اطمينان بي جا به ذهن و جلوي بدبيني و يك دندگي خودمون رو گرفتن ... يعني در مقابل هر اطميناني در مورد طرز فكرمون جاي يك درصد خطا ، يا وجود راهي متفاوت يا بهتر رو كنار بذاري ، يعني اگه به چيزي جديد يا مخالف افكارت برخوردي دست از "نهههههه " قاطعت برداري و يه "شايد ممكن باشه " ، "شايد درست باشه "  توي ذهنت جا بدي ...

اينها كه مي گم حرف خالي نيست ، يه نوع نگاهه كه بايد تمرينش كرد ... هر جا كه مچ خودم رو گرفتم كه اخمامو دادم تو هم و دارم واسه طرز نگاهم مي جنگم ، يه شايد رو به ذهنم راه دادم و عاقلانه به حرفهاي طرف مقابلم گوش دادم ، مشورت كردم و بعد تصميم گرفتم كه چه كنم ...

دوشنبه نهم دی 1392 | | ياربهبودی |

امروز به دوستی برخورد کردم که از مشکلاتش برام گفت ... سعی کردم آرومش کنم ، آگاهش کنم و اشتباهاتش رو ببینه ولی اون هیچ چیز ندید و نشنید ... علت این بود که اونقدر نیاز داشت با وجود اشتباهش تأییدش کنم و اونقدر نیاز داشت که چیزی رو که می خواد از من بشنوه که چیزی رو که می گفتم نمی شنید ... تقصیر همه رو تو مشکلاتش پیدا می کرد ، همه مقصر بودن الا ... خودش

برای اینکه پا توی جاده بهبودی بذاریم باید اعلام کنیم که خسته ایم ... ولی اینهمه آدم خسته دور و برمون هستن ! می بینیم کسانی رو که تا سرحد مرگ با مشکلاتشون پیش میرن ، حتی عده ای خودکشی می کنن ... این اعلام ما با غرغر های همیشگی چه فرقی داره ؟!آیا اعلام خستگی کافیه؟ ... ما باید بپذیریم که در مقابل این نوع زندگی کردن ناتوانیم ... باید دست از جنگ بیهوده و احساس عقل کلی برداریم ... وقتی می گم ناتوان و خسته ام یعنی با تمام وجودم نمی خوام نا آرام و ناشاد و شکست خورده زندگی کنم ... با تمام وجود ... دستامو بالا می برم ... می پذیرم که برای تغییر این شرایط هر کاری لازمه انجام بدم ...

مشکل من عمری این بوده که آگاهی داشتم ، ولی عملکردی به دنبال نداشته ... امروز اگه می خوام وارد این مسیر  بشم باید عملا کارهایی انجام بدم ...

شاید اولینش این باشه که به مشکلم پی ببرم ... دست از انکار بردارم و قبول کنم مشکلاتم چقدر عمیقن و تسلیم بشم به رهنمودهای کسی که مسیر رو پیش از من رفته ... یه راهنما ...

برای شروع مسیر باید دست از "منیت" برداری ... دست از عقل کل بودن برداری ... دست از خودمحوری برداری ... باید بپذیری "من" شکست خوردم ... باید بپذیری "من" کم آوردم ... باید بپذیری اداره ی زندگی از دست "من" خارج شده ... باید بپذیری نقشه ها و روش های "من" برای خوشبختی و آرامشم جواب نداده ... پس حالا دست از من ، من کردن بر می دارم ... گوشهام رو باز می کنم و شنیدن رو تمرین می کنم ... به گفته ی راهنما ، حتی اگه مطابق میل "من" نباشه اعتماد می کنم و گوش میدم ... فکر کردن رو تمرین می کنم ... باید دست از " منیت " بر دارم .

اقرار به ناتوانی در مقابل مشکلاتی که خودم برای خودم به وجود آوردم و اقرار به اینکه اداره ی زندگیم از دستم خارج شده و هیچ چیز اونطور که دلم می خواد نیست نیاز به فکری باز داره ... باید دست از خاله زنک بازی و مقصر دونستن زمین و زمون بردارم و تصمیم بگیرم همه چیز رو تغییر بدم ... همین ! این شروع مسیریه به نام مسیر بهبودی ...

نترسید ! همه ی اینا که گفتم رو قرار نیست فردا صبح عملی کنید ! این مسئله طی یه فرآیند و کم کم  در طول مسیر اتفاق خواهد افتاد ... فقط کافیه از فردا گوش دادن رو تمرین کنید ...

دوشنبه نهم دی 1392 | | ياربهبودی |

خیلی از  ما در اکثر مواقع در حالی به سر می بریم که احساس نارضایتی داریم ... نارضایتی از خودمون ، اطرافیانمون ، شرایطمون ،  آب و هوا ، جامعه ، زندگی و ... ولی چرا ؟! این احساس نارضایتی از کجا میاد ؟

تجربه من بهم میگه هر وقت که پذیرش نداشته باشم یعنی در حال نارضایتی هستم ! هر وقت دنیای بیرون رو همونطور که هست نپذیرم و دائم به فکر تغییر همه چیز و همه کس باشم (چون عموما زورم به خیلی چیزها نمی رسه که تغییرشون بدم ) ناراضی ام ! هر وقت احساس کنم خدا دستش بنده و من باید نقش خدا رو بازی کنم  ولی زورم به بنده ها و دنیاش نمی رسه ناراضی ام ...

یه وقتایی هم هست که خودم رو اونطور که هستم نپذیرفتم ... اصطلاحا فروتنی ندارم ... وقتایی که خودم رو دوست ندارم ... اون موقع هم هست که انواع نارضایتی به سراغم میاد ... چرا من قشنگ تر نیستم ، چرا عصبانی شدم ، چرا هیشکی منو دوس نداره ، چرا صدام مث شادمهر نیست ، چرا چشمای سیبل کن رو ندارم ، چرا رقص مایکل رو ندارم ، چرا پول بیل گیتس رو ندارم ... و نارضایتی نارضایتی نارضایتی ...

راه حل اینه که چشمامو باز کنم ... من همینم که هستم ... می تونم تلاش کنم و بهتر بشم ، می تونم موفق ، شاد و خوشبخت بشم ولی الان در این لحظه من همینم که هستم !

دنیا هم همینه که هست ... مردم رو با خوبی ها و بدیهاشون می پذیرم ... شاید روزی عوض بشن ... شاید روزی بهتر بشن ... شاید روزی بتونم رو همشون تأثیر بذارم ... ولی امروز و الان دنیا همینه که ست ...

با پذیرفتن درون و بیرونم به همون صورت که هست ناگهان یه آرامش رو احساس می کنم ... می تونم دنیای واقعی رو ببینم بدون اینکه دنبال دنیای خیالیم باشم ... می تونم از الانم لذت ببرم به جای اینکه به فکر اینده ای باشم که قراره اونطور بشه که من می خوام .

حالا وقتشه خودمو دوست داشتم باشم ... حتی می تونم عاشق خودم بشم ...

همه ی اینها رو نوشتم چون هفته ی گذشته با هدیه دادن چند تا کادو کوچیک به خودم دیدم که چقدر این هفته احساسای خوبی رو دارم تجربه می کنم ... دیدم خودم رو چقدر بیشتر دوست دارم ... به این نتیجه رسیدم که باید با خودم بیشتر رفاقت کنم ... باید به خودم بیشتر هدیه بدم ... باید با خودم مهربونتر باشم ... باید از خودم راضی باشم .

دوشنبه نهم دی 1392 | | ياربهبودی |
 
   ترازنامه قدم دوم

 

----------------------------------------------------------------------------------
آیا با نیروی برترم ارتباط برقرار کرده ام؟              بلی ، چگونه ؟     

  چه کارهای عاقلانه ای انجام داده ام؟
                                                                                   

 الف : مشورت .....          اگرخیر ، چرا ؟ 
                                                                     

ب : جلسه .....               اگرخیر ، چرا ؟ 
                                     

 ج :‌ کارکرد قدم .....          اگرخیر ، چرا ؟ 
                                                        

 د : رعایت چراغ قرمز ها ....اگرخیر ، چرا ؟ 
                                             

  ه : رعایت چراغ سبز ها .....اگرخیر ، چرا ؟ 
-------------------------------------------------------------------------------
چه کار هایی را از روی سلامت عقل انجام نداده ام ؟







.
اين نوع جدول كشي به دليل وارد نبودن استفاده از ابزارهاي اين نوع برنامه  است ، جدي نگيريد ، هدف را انجام دهيد...

شنبه سی ام آذر 1392 | | ياربهبودی |
  1. تمام خاطر و دلتنگی ما ریشه در ترس دارد . برای روبرو شدن با حقیقت وجودی خود بهتر است ترسهای خود را بشناسید و آنها را به قضاوت بگذارید ، اما به خاطر داشته باشید که همین ترس که کلید بیشتر گرفتاریهای ماست اگر نباشد انسان خود را دچار سانحه میکند ، انسان خود را به چاه می اندازد و آنگاه است که حتی علم نیز نمی تواند پاسخگوی این مشکل بشر شود.

چرا می ترسم ؟

چه چیزی تهدید شده بود ؟

 

ردیف

ازچه می ترسم ؟ (فهرست ترسها)

آیا به اتکای نفس تصمیمی گرفته ام یا کاری کرده ام که به ترس انجامیده است؟

عزت نفس

روابط خصوصی

امنیت مادی

امنیت عاطفی

روابط جنسی

آرزوهای بلند پروازانه

چگونه اتکاء به نفس موجب شکستم شد؟

آیا سعی کردم با گستاخی ترسم را بپوشانم؟ آیا این کار بدترش نکرد؟

آیا اکنون می توانم به خدا اتکاء و اعتماد کنم؟ (اعتماد به نیروی لایتناهی خدا به جای اعتماد به نفس محدود خودم).

از خدا بخواهید ترستان را برطرف کند و توجه تان را به آنچه او می خواهد باشید معطوف کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه سی ام آذر 1392 | | ياربهبودی |

ترازنامه قدم دهم : ما به تهیه ترازنامه خود ادامه دادیم و هرگاه در اشتباه بودیم سریعا به آن اقرار کردیم

ردیف

سوالات مربوطه

فقط برای امروز

۱

آیا امروز در جلسه ای شرکت کرده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۲

امروز چه قدمهایی را آگاهانه کار کرده ام؟با راهنمایم تماس داشته ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۳

آیا امروز به عجز خود اعتراف کرده ام؟بین زمان مصرف و حالم مقایسه کرده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۴

آیا اجازه داده ام چیزی من وسوسه کند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۵

آیا بیش از حد گرسنه ، عصبانی و خسته نیستم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۶

آیا غرور را شکسته ، تواضع بکار برده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۷

با بی تفاوتی و تنبلی چکار برای برطرف شدنشان کرده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۸

آیا من امروز صداقت دارم؟آیا من احترام و عزت نفس خود را در روابطم با دیگران مورد ملاحظه قرار داده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۹

آیا مرتبا مواظب خود خواهی،نادرستی،رنجش،خشم و ترس خود هستم،آیا برای برطرف شدنشان دعا می کنم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۰

آیا با همه مهربان و با محبت بوده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۱

آیا معذرت خواهی بدهکارم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۲

به چه کسانی زیان و یا خسارت مالی و عاطفی و روحانی وارد نموده ام؟آیاجبران خسارت کرده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۳

آیا فکرم در بیشتر مدت روز به خودم مشغول بوده یا در فکر کمک به دیگران و خدمت به زندگی بوده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۴

آیا امروز برای سلامتی کسی دعا کرده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۵

آیا کار نیکی کرده ام و آنرا حتی به راهنمایم نگفته ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۶

آیا امروز اراده و اختیار زندگی ام را به خداوند سپرده و تسلیم خواست و اراده خداوند بوده ام؟آیا با نفس زندگی کرده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۷

آیا باطن خود را با ظاهر دیگران مقایسه کرده ام؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۸

آیا امروز ترس در زندگی من جای داشت؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۹

آیا مسئله ای را که باید با راهنمای خود مطرح می کردم در درون خود نگه داشتم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

۲۰

آیا امروز یک روز موفق بود؟آیا من برای یک روز پاک و طلایی خداوند را شکر می کنم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه سی ام آذر 1392 | | ياربهبودی |
اكثر ما ( معتادان در حال بهبودی ) مايل نبوديم اقرار كنيم كه معتاد واقعي هستيم . هيچكس نميخواهد فكر كند كه از نظر جسمي و روحي با...
ادامه مطلب
شنبه هجدهم آبان 1392 | | ياربهبودی |
تاحالا فكر كردي  اينهمه كه در تمام زندگيمون مي دويم ، قراره به كجا برسيم ؟ اينهمه كار و زحمت و...


ادامه مطلب
چهارشنبه هشتم آبان 1392 | | ياربهبودی |
هر چه نگاه می کنم کمتر از هر که که می شناسم زندگی ام در حسرت خوردن می گذره ... اما ماجرا چیه ؟ حسرت واکنشیه که نسبت به گذشته داریم ... از دست داده ها ... به دست نیاورده ها ... حسرت خوردن اوج نا امیدیه ...

اما چرا به امروزمون و داشته هامون نگاهی نیندازیم ؟ وقتی امروز از داشته هامون استفاده نکنیم ، بعدا تبدیل میشه به حسرت .

جالبه که ما ادمها اغلب در حال حسرت خوردنیم بجای تلاش کردن ! (وآدمهای امیدوار و موفق و آرام از این بحث خارجن ) ... امروز بهترینی هستم که تونستم ... امروز جنگیدن رو خوب بلدم ... امروز آنچه رو که بخوام می تونم بدست بیارم ... امروز انچه که تغییر کردنیه رو می تونم تغییر بدم ... امروز خدایی رو دارم که همواره حمایتم می کنه ... امروز کاستی هام رو به چشم از دست رفته هام نگاه نمی کنم ، یا بدست میارم یا می گذرم ... امروز تو لحظاتم زندگی می کنم ... به بهترین وجه ... از لحظه لحظه ام ، از تصمیماتم برای هر لحظه ، از جنگیدن با مشکلات و موانع لذت می برم ...

اگه چیزی رو از دست دادم دوباره می سازمش ... با داشته هام !

دست از احساس مورد ظلم واقع شدن و مظلوم نمایی و دلسوزی به حال خود برداشتم ... من یه جنگجو ام ... امیدوار ، قوی وآرام(راستی چقدر دوست داشتم سامورایی بشم ... شاید به زودی ! ) ... 

در دنیایی که خدای به این بزرگی گرداننده و حامیمه ... در دنیایی که من خلیفه ی خدا در اونم ... در دنیایی که توان من بینهایته اگه درکش کنم ... جایی برای حسرت نیست ... 

گذشته برای من خاطره است ... پذیرفتمش ... اگه شیرینه (حتی اگه از دست رفته ) باعث لذتم میشه ... اگه تلخه ... باعث عبرتم !

از همین الان شروع می کنم ... می جنگم ... شکر گزاری می کنم ... داشته هام رو می بینم ... نداشته هام رو می سازم ...

چهارشنبه هشتم آبان 1392 | | ياربهبودی |
بدین بهانه پا در قدم پنج می گذارم که اول از همه و در واقع راهنمایم یا شخص دیگری که می خواهم قدم پنج را با او کار کنم مورد قضاوت قرار میدهم و همیشه با دید شک


ادامه مطلب
یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 | | ياربهبودی |

 ما در دوران مصرف، پيش خود فكر مى‌كرديم كه خيلى لذت مى‌بريم و هر كس كه چيزى مصرف نكند، نصف عمرش بر باد رفته است.

روحانيت به ما امكان مى‌دهد كه زندگى را در غنى‌ترين فرم آن تجربه كنيم و به خاطر آن چه كه هستيم وكارهايى كه در زندگى كرده‌ايم، سپاس گزار باشيم. از همان اوائل بهبودى، ما متوجه شديم كه خوشحالى ربطى به ماديات ندارد و از درون خود ما سرچشمه مى‌گيرد. ما وقتى خودمشغولی را به كنار مى‌گذاريم، تازه مى‌فهميم كه شادى، خوشى و آزادى چه معنايى دارد. ما وقتى صادقانه و از ته‌دل مشاركت مى‌كنيم، خوشحالى غيرقابل وصفى در خود احساس كرده و ديگر لزومى نمى‌بينيم كه براى پذيرفته شدن، دروغ بگوييم.

برنامه بهبودى معتادان‌گمنام، فقط يك زندگى بدون موادمخدر نيست و مفهوم عميق‌ترى دارد. اين طريقه زندگى، نه تنها بهتر از آن جهنمى است كه ما در آن زندگى مى‌كرديم، بلكه از هرگونه زندگى كه در هر وقت ديگر نيز كرده‌ايم، بهتر است.

ما راه نجاتى پيدا كرده‌ايم كه مى‌بينيم براى ديگران هم كار مى‌كند و همه روزه الهامات تازه‌ترى نيز به ما خواهد شد.

شنبه بیستم مهر 1392 | | ياربهبودی |

     مهربانان و دوستان بهبودیم: از پیامهای امیدبخشتان سپاسگزارم . از تاخیری که داشتم پوزش می خواهم. این شما بودید که باعث دلگرمیم به ادامه کار شدید . گر چه اکثر شما ها را ندیده ام و از نزدیک زیارت نکرده ام مثل این است که سالهاست که می شناسمتان و باشما زندگی کرده ام. منتظر راهنماهیها و انتقادات سازنده تان  در امرهرچه بهتر وسالمتر پیام رسانی هستم .امیدوارم روزی برسد که هیچ عزیزی از درد اعتیاد نمیرد . به امید آن روز...    ارادتمند شما : حمید الف

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت وبه...


ادامه مطلب
چهارشنبه هفدهم مهر 1392 | | ياربهبودی |
درباره وبلاگ

به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی
شب شراب نیرزد به بامداد خمار
باسلام به همه همدردانم : مطالبي كه در اين وبلاگ از نظر مي گذرانيد حاصل تجربيات شخصي(كاركردقدمها)در رابطه با بيماري اعتيادموادمخدر مي باشدو بعضآ برگرفته ازسايتها و وبلاگهاي همدرداني كه در اين ارتباط كار مي كنند استفاده شده است.هدف اصلي بر پایه ارزش درماني کمک يك معتاد به معتاد ديگراست.(مابادرمیان گذاشتن آنچه راکه داریم ، باهم می توانیم آن راحفظ کنیم ).این وبلاگ شخصی بوده و به هيچ عنوان بيان گر نظريات انجمن معتادان گمنام(NA) ودیگر انجمن ها نمي باشد. اميداست كه حامل پيام اميددر راستاي قدم دوازدهم باشد. از انجمن معتادان گمنام سپاسگزارم که راه جدیدی در مقابل دیدگان من گشود و باورهای کهنه، فرسوده و ناکارآمد را در من کنار زد و دنیای واقعی را از وهم جدا ساخت و معنویت را بعنوان مسیری برای روحانیت به معنی اتصال به حقیقت به من معرفی کرد.

اگر شما يك معتاد هستيدو يا در فاميل و يا خانواده خود معتادي داريد از طريق اين وبلاگ راه تازه اي را براي زندگي خودو يا آشناي معتادتان پيدا كنيد. من در طول پاكي خود كه اعتقادخاصي به نيروي برترم دارم به فردي سپاسگزار تبديل شده ام و حال دريافت يك نظر و يا يك تماس تلفني از دوستان دورافتاده ام (همدردانم) كه از اميد و عشق بگويند روزمراكامل مي كند. با خدا همه چيز شدني است... 09395257730 ---- 09133489006 باتشكر :حميد- الف yarebehboudi@gmail.com
آدمیان به لبخندی که بر لب ها می نشانند و به احساس خوبی که برجا می نهند و به دردی که از هم می کاهند؛ می ارزند...

چرا این وبلاگ را راه انداختم :

ما با هر كس كه خواهان روال زندگى ما باشد، به جاى موعظه و قضاوت، تجربه، نيرو و اميد خود را در ميان مى‌گذاريم. اگرمشاركت در مورد تجربه‌هاى دردناك‌مان حتّى بتواند به يك نفر كمك كند، ارزش درد‌ و رنج را داشته است. مشاركت در مورد اين تجارب با خواستاران كمك، باعث تقويت بهبودى ما مى‌شود. ما اگر چيزى را كه بايد به مشاركت بگذاريم، براى خود نگه داريم، آن را از دست مى‌دهيم. كلمات، تا به مرحله عمل درنيايند، هيچ ارزشى ندارند.

ما رشد روحانى خود را وقتى باور مى‌كنيم كه بتوانيم دست خود را براى كمك به سوى ديگران دراز كنيم. كمك‌هاى ما از طريق شركت در كارهاى خدماتى و سعى در رسانيدن پيام بهبودى به معتادان دردمند اِعمال مى‌شود. ما مى‌آموزيم كه فقط با بخشش آن چه كه داريم مى‌توانيم آن را حفظ كنيم. مطلب ديگرى كه تجربه ما نشان مى‌دهد اين است كه بسيارى از مشكلات شخصى ما، وقتى كه از خودمان بيرون بيائيم و به محتاجان كمك كنيم، از بين مى‌روند. ما تشخيص مى‌دهيم كه يك معتاد بهتر مى‌تواند يك معتاد ديگر را درك كند. ما هر چقدر هم كه كمك كنيم، هميشه معتاد محتاج ديگرى در راه است.
تجربیات بهبودی،اغلب جدید،عجیب و ترس آور هستند. بعضی اوقات،کشش و جاذبه دوستان و روش های قدیمی،قوی است. انگار به نظر میرسد که بازگست به مصرف ،آسان تر است ولی مصرف،جواب معتادان نیست.ما راه جدیدی برای زندگی کردن یافته ایم که از آنچه تا به امروز شناخته ایم ،بهتر است. اگر چه ما سختی هایی را تجربه می کنیم ولی مایل نیستیم به زندگی ای که قبل از پاک شدن مان داشتیم ،باز گردیم. (از کتاب پایه)
***جیرُفت شهری است در جنوب استان کرمان***


امکانات وب